ورودپرسشهاي متداولجستجوثبت نامليست اعضاگروههاي کاربرانالرئيسية

شاطر | 
 

 سهراب سپهري

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
P.A.I.N
گروه مدیریت
گروه مدیریت
avatar

تعداد پستها : 48
Age : 25
Registration date : 2008-07-17

پستعنوان: سهراب سپهري   الجمعة أغسطس 01, 2008 2:22 am

سهراب سپهری
شاعر، نقاش
تولد ۱۵ مهر ۱۳۰۷، کاشان.
درگذشت ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، تهران.

اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.

سهراب سپهری پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان (
۱۳۱۹ ) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان ( خرداد ۱۳۲۲ ) و به پایان
رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران ( خرداد ۱۳۲۴ )، در آذز
۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات
ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به
تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و
هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا
داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام « مرگ
رنگ » انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و
به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند
نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با
عنوان « زندگی خواب ها » منتشر کرد. آنگاه به تاسیس کارگاه نقاشی همت
گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا ( فرهنگ و هنر ) در قسمت
موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به
تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی « سخن
» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و
به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی
لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها
به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی
ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود. از آن جمله است:
- سفر به ایتالیا ( وی از پاریس به ایتالیا می رود )؛
- سفر به ژاپن ( توکیو در مرداد ۱۳۳۹ ) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می شود؛
- سفر به هندوستان ( ۱۳۴۰ )؛
- سفر مجدد به هندوستان ( ۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر )؛
- سفر به پاکستان ( ۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور )؛
- سفر به افغانستان ( ۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۴، مونیخ و لندن )؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش )؛
- سفر به امریکا و اقامت در لانگ آیلند ( ۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک )؛
- سفر به پاریس و اقامت در « کوی بین المللی هنرها » ( ۱۳۵۲ )؛
- سفر به یونان و مصر ( ۱۳۵۳ ).
سهراب سپری مدتی در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست
سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۷۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به
تدرسی هنرکده ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از
کلیه ی مشاغل دولتی به کلی کناره گیری کرد.
از جمله نمایشگاه های نقاشی که یا سهراب سپهری در آن ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- اولین دوسالانه ی تهران ( فروردین ۱۳۳۷ )؛
- دوسالانه ی ونیز ( خرداد ۱۳۳۷ )؛
- دو سالانه ی دوم تهران ( فروردین ۱۳۳۹، برنده ی جایزه ی اول هنرهای زیبا )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران ( اردیبهشت ۱۳۴۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران ( خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان ( تهران، تیر ۱۳۴۲ )؛
- دوسالانه ی سان پاولو ( برزیل، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران ( موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری نیالا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری صبا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون ( تهران، بهمن ۱۳۴۶ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری مس تهران (۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه جشنواره ی روایان ( فرانسه، ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته ( تهران، خرداد ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه دانشگاه شیراز ( شهریور ۱۳۴۷ )؛
- جشنواره ی بین المللی نقاشی در فرانسه ( اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸ )؛
- نمایشگاه گروهی در بریج همپتن امریکا ( ۱۳۴۹ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک ( ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاهانفرادی در گالری لیتو ( تهران، ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس ( پاریس، ۱۳۵۱ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۱ )؛
- اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران ( دی ۱۳۵۳ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۴ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در « بازار هنر » ( بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۷ ).
سهراب در آغاز کار شاعری تحت تاثیر شعرهای نیما بود و این تاثیر در « مرگ
رنگ » به خوبی مشهود است و در آثار بعدی او کم کم کارش شکل می گیرد و شعرش
با دیگر شاعران هم دوره ی خویش متمایز می گردد. از جمله مجموعه شعرهای
دیگر سهراب سپهری می توان به این عنوان ها اشاره نمود:
- آوار آفتاب ( ۱۳۴۰ )؛
- شرق اندوه ( ۱۳۴۰ )؛
- حجم سبز ( ۱۳۴۶ )؛
- هشت کتاب ( ۱۳۵۶ ).
برخی از اشعار وی در سال های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامه ی « آرش » به چاپ رسید.

سهراب سپهری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در بیمارستان پارس تهران به علت
مبتلا بودن به بیماری سرطان درگذشت. طبق وصیت خودش، پیکر وی در صحن شرقی
امامزاده علیمحمد باقر (ع) در قریه ی مشهد اردهال در کاشان ( این صحن
معروف به صحن سردار است. ) به خاک سپرده شد.


اين مطلب آخرين بار توسط P.A.I.N در الجمعة أغسطس 01, 2008 5:29 am ، و در مجموع 4 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
P.A.I.N
گروه مدیریت
گروه مدیریت
avatar

تعداد پستها : 48
Age : 25
Registration date : 2008-07-17

پستعنوان: رد: سهراب سپهري   الجمعة أغسطس 01, 2008 2:25 am


سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا
آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در
سفرم - صفحه 9)


پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي
بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار
مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
...
خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي
بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت...
(هنوز در سفرم - صفحه 10)


سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا
شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت :
مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم
و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد....
(اتاق آبي - صفحه 33)

... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند.
روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد
تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.

بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم
)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...


خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه
ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان
چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با
ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر
محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم،
سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)


مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم.
اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم
و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي
مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در
سفرم- صفحه 12)

سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت
در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم
ميشد... (هنوز در سفرم)


آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده
بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من
آموخت... (هنوز در سفرم)

سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...

مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.

سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با
منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا
شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون
گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه
ميديدم غرابت داشت.

شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)


شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...


سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)

اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال
خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و
روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...


در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.

حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن
طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در
تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...


تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در
پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.

سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن
امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي
سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي
از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد

چيني نازك تنهايي من


... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...
و سهراب .... ماندگار شد ....

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Sorena
مدیر سایت
مدیر سایت
avatar

تعداد پستها : 284
Age : 32
Registration date : 2007-12-19

پستعنوان: رد: سهراب سپهري   الجمعة أغسطس 01, 2008 5:47 am

وای
سهیل جان دستت درد نکنه
من سهراب رو خیلی خیلی دوست دارم.
واقعاَ ازت ممنونم
البته اگه ادامه بدی big_smile

_________________
I Am Unforgiven
And Nothing Else Matters
I`m Creeping Death


<a href = "http://khanwars.ir/?recruit=5H4211" ><img src= "http://game3.khanwars.ir/signatures/ir/world_5/4211.jpg" alt="" /></a>

[img=http://game3.khanwars.ir/signatures/ir/world_5/4211.jpg][/img]

http://game3.khanwars.ir/signatures/ir/world_5/4211.jpg
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://persian.4rumer.com
P.A.I.N
گروه مدیریت
گروه مدیریت
avatar

تعداد پستها : 48
Age : 25
Registration date : 2008-07-17

پستعنوان: رد: سهراب سپهري   الجمعة أغسطس 01, 2008 5:25 pm


خاطرات سهراب

توكيو، 11 مارس
خاطرات سفر ژاپن

تا روشني بامداد راه درازي است ، قطار تندرو بايد سراسر شب را بپيمايد و به نزديكي كيوتو سر از آفتاب به در آورد. چهره ها خسته ، چشمها رو به خواب، و شب از نيمه فراتر ، مي روي تا درهاي دگر بگشايي و هنوز تشنه بيشتر ديدن، نزديك غروب كه در توكيو بودي چه مي شد اگر
آهنگ تماشاي كوشك زرين و پرستشگاه Todiji نمي كردي ، و نه ، همين رفته شدن ها جريان زندگي است . ميان من و اين مردم دور و برم كمترين وزش همدردي نمي گذرد.اوج بيزاري من ، در پاره از آنها از خواست بزرگ هم آهنگي چه آسان به در مي افتيم ، گاه در گرماي يك نيمروز تابستان آشنايي خودم را با هستي گم مي كردم و گاه به هنگام پوست كندن يك سيب ، مهر مادري و پيوند ميان خود و بستگانم را به مسخره مي گرفتم، چه آسان تنها مي شدم و چه تنهايي بي در و پيكري. روي پنجره هاي تاريك قطار ، هر چند گاه لكه هايي روشن مي دوند : چراغ هاي شهر هاي دو سوي راه كه با تيره بختي يك مشت مردم خود ته تاريكي گم شده اند. ژاپن ديگر جاي من نيست ، هيچ كجا جاي من نبود ، هفته ديگر مي روم ، يك چند در هلند مي مانم ، و راهي ايران مي شوم ، مي روم به بدبختي خودم بپيوندم ، نه، گل آشنايي بچينم " پدر و مادرم را ببينم و دوستان را ، مي گويند كه بيشتر بمانم . از پي چه ؟ برگ و باري نه بدين سفرها ، هنر را كه نگو ، يادش كدرم مي كند. چيزهايي ديديم و شنيديم ، اينجا نه ، همه جا. تيغ آفتاب به كيوتو مي رسم ، تاكسي مي گيرم و در مهمانخانه اي تا نيمروز مي خوابم ، فراترش را نمي دانم ، و هرگز نمي دانيم. جواني كه روبروي من نشسته ، چهره اي چه گيرا و استوار دارد ، در رفتار و آهنگش سايه
كوهستانهاست . پيداست كه خود را به گذر زيست رها كرده ، خود سپردگي در خورانديشه ، يك كاو ، يك درخت تبريزي بر نيروهاي طبيعي نمي شورند ، انگار بر آنها مي لمند ، مي گذارند رفته بشوند. گاه صداي زنگي : و پيداست كه از كنار سكوي يك ايستگاه ميان راه مي گذريم. و صدا بلعيده مي شود . و بي هيچ طنيني ، بيانگار كه زنجره اي خواند. و ميان خواندن مرد ، هيچ چيز سرانجام نمي يابد . ما هرگز نمي خوانيم ، صدا خود خوانده مي شود . بها گاواد - گيتا را نسرودند. خودش در واژه ها و آهنگ هايي نشست و شاعراني را بيدار كرد . و از لب و قلمشان بيرون زد. چيدن ، خود به خود هست . پس بر انگشتاني مي گذرد و وسوسه شان مي كند ، پرنده ، بهانه پرواز است : مي پرد، چون زماني در رسيده كه بايد پرواز آفريده شود.از ناگويا گذشته ايم ، و هنوز همه جا شب ، خوابم گرفته . در خستگي ام همه پيوند ها گسسته انگار ، هيچ نمي خواهم ، پرسشي هم ندارم و نه دردي ، از بودن خود احساس خفه اي دارم ، تكه كاغذي شده ام كه با بادي تاب مي خورد.
نه به راهي مي رود ، نه پايداري مي كند ، رفته مي شود.در اين دم ، چه آسان توانم گفت نه همر چيزي از من افزون داشت ونقاشي لئونارد چيزي كم از نقاشي من .چنين هنگامي خالي ام از ترس و نه اضطرابي با من

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
محتوى إعلاني




پستعنوان: رد: سهراب سپهري   

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
 
سهراب سپهري
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: متفرقه :: گفتگوی آزاد-
پرش به: